![]() |
![]() |
|
| وبلاگ هواداران حامی |
|
من کوتاه نمیآیم
اگر تعداد کسانی که حاضر نمیشوند هنر خود را به پول و هزار چیز دیگر بفروشند کمی بیش از این بود؛ الأن وضع موسیقی پاپ ایران به این شکل نبود! کسانی که در مقابل جریان پر قدرت سطحیزدگی (مرسوم به «لاله زار») مقاومت کرده و سعی میکنند بر خلاف جریان آب شنا کنند. نه این که از این دست هنرمندان نداشته باشیم. اما جریان فوق آنقدر پر قدرت بوده که هر کس در برابر آن ایستاده را یا از هستی ساقط کرده و یا با خود همراه! هر چند که این قبیل موزیسینها هم اغلب با برچسبهایی چون غرور و ... تخطئه شده اند. با این حال شکی نیست که ارزش این را دارند که حمایت شوند؛ چه از سوی جریان موسیقی، چه از سوی مطبوعات و چه از طرف مردم. حامی یکی از این خوانندههاست. اگر موافقی از این دو کنسرتی که پارسال داشتی شروع کنیم که مهمترین فعالیتهای شما در سال گذشته و یا حتی سالهای گذشته بودند ... کنسرت شهریور ماه در کاخ سعد آباد اولین کنسرت مستقل ات بود؟ نه، قبلا ً هم کنسرت مستقل داشتهام، اما در تهران این اولین بود. البته کنسرت با ارکستر سمفونیک و آقای انتظامی بود (سمفونی ایثار، خرداد 86) که دو سال بعد از آن قبول نکردم بخوانم ... ولی کنسرت پاپ که آثار خودم را اجرا کنم این اولین کنسرت مستقل تهران بود. تقریبا ً از یک سال و نیم قبل از کنسرت با بهنام ابطحی ارکستر را جمع کردیم (هر چند بعضیها تغییر کردند) و ... بعدش هم که آقای روشن روان با من صحبت کردند برای جشنواره من اصلا ً نمیدانستم جشنواره پاپ چی هست و چه کسانی در آن شرکت کرده اند، چه امسال چه پارسال ... فقط میدانستم یک بخش مسابقه دارد و یک بخش جنبی که در اصل کنسرت است، ولی در قالب دولتیاش! من هم قبول کردم و اتفاقا ً دوست هم داشتم که این اتفاق بیفتد. اگر بخواهی این دو تا را با هم مقایسه کنی، کدام بهتر بود؟ کنسرت سعدآباد از نظر استقبال مردمی خیلی بهتر بود و پاپ تر هم بود. اما کنسرت جشنواره دولتیتر بود و استقبال مردم هم کمتر بود. ولی از نظر نوازنده و قطعات، به نظرم هم خودم بهتر بودم، هم نوازندهها و در کل اجرای بهتری بود. کنسرت سعدآباد کمی هول هولکی بود و صدابرداری خوبی نداشت. در جشنواره هم که مشکل نور داشتیم و چراغهای سالن را خاموش نمیکردند! گفتی نزدیک یک سال با این گروه کار کرده بودید، پس چطور میگویی هول هولکی شد؟! چون کنسرت به خاطر مشکلاتی که با تهیه کننده داشتیم و این که اسم یک بازیگر را در پوستر زده بود و من شکایت کردم، چند بار کنسل شد. ما نمیدانستیم بعد از 3 بار تغییر تاریخ کنسرت، بالأخره چه زمانی روی صحنه میرویم! تا این که یک هفته مانده به کنسرت، من در کیش برنامه داشتم که زنگ زدند و گفتند بیا تمرین، کنسرت داریم. البته 5 _ 4 ماه تمرین کرده بودیم، اما برای تمرین نهایی قبل از کنسرت فرصت چندانی نداشتیم. محمدرضا عقیلی هم که رهبری ارکستر ما را به عهده داشت در میانه تمرینها متأسفانه برادرش فوت کرد و خیلی از تمرینها را نتوانست بیاید تا زمان اجرا. این رهبر ارکستر در یک کنسرت پاپ اینقدر اهمیت دارد یا یک چیز فرمالیته است؟ نه اصلا ً. البته در ارکستر پاپ آره، شاید رهبر فقط مبصر باشد، اما ارکستر ما، ارکستر پاپ _ کلاسیک بود و بیشتر از سازهای پایه، ساز کلاسیک (زهی و بادی) داشتیم و ارکستر ما بر ارکستر پاپ مان غالب بود. در این شرایط رهبر حرف اول را میزند. هم در نوشتن پارتیتورها برای نوازندگان و هم رهبری و هماهنگی بچهها و ... . البته تنظیمها مال بهنام ابطحی بود، ولی نوشته نشده بود. محمدرضا عقیلی تنظیم را که به صورت الکترونیک بود، نت کرد. روی استیج هم که رهبری ارکستر را بر عهده داشت. نوازندههای کلاسیک که برای نگه داشتن ریتم و ... فقط به رهبر نگاه میکنند و اصلا ً کاری به درامز و ریتم و ... ندارند. این است که در ارکستری که من داشتم (یا ارکستری که من هم عضوش بودم)، رهبر حرف اول را میزند. برای
من عجیب است که خواننده ای در حد حامی وقتی قرار است اولین کنسرت بزرگ و
مستقل اش را در تهران بگذارد که برایش اتفاق مهمی است، چه جوری یک
هفتهای همه چیز جور میشود؟
خب گفتم که ما 3 بار تهیه کننده عوض کردیم و ماجراهایی که پیش آمد. تا دست آخر موسسه خیریه مهرآفرین پیش آمد و نفس خیرشان باعث شد که یک شب مانده به ماه رمضان ما آن کنسرت را برگزار کنیم. ولی درباره این که میگویی باید این توضیح را بدهم که من الأن 12 _ 11 سال است که میخوانم، اما نه تنها برای انتشار آلبومهایم، بلکه برای برگزاری کنسرت هم مشکل داریم؛ نه از نظر مردم، از نظر تهیه کننده! یکی از دلایلش این است که میگویند حامی اخلاقش بد است! خب، حامی اخلاقش بد است! خب، OK! حامی اخلاقش بد! اما اخلاقش بد یعنی چی؟ یعنی این که من سر جلوی کسی خم نمیکنم و به حرف هر نابلدی که به اسم تهیه کننده از راه میرسد گوش نمیکنم! و گرنه آنقدر تهیه کننده آمده که گفته تو بیا این n تومن دستمزد را بگیر (دستمزد فضایی واقعا ً!) ما یک آلبوم تهیه میکنیم، شعرها از ما، موسیقی از ما، تو بیا فقط بخوان! اما اگر من هزار سالم هم بشود، نیازمند یک دانه یک تومنی هم باشم این کار را نمیکنم، چون برای خودم و برای هنری که خداوند به من داده ارزش قائلم. مثلا
ً در همان کنسرت چرا به مشکل برخوردیم؟ به خاطر اسم یک بازیگر در پوستر و
... نیازی به اسم بازیگر نیست. آقای ایکس خواننده است، چه نیازی به حضور
فلان ستاره سینما در کنسرت هست؟
شاید
حضور او باعث فروش بلیت هم بشود، ولی این کار من نیست. شاید کار یک
خواننده ای است که به بازار فکر میکند، اما من هیچ موقع به بازار فکر
نکرده ام. مشکلم این است که سر جلوی کسی خم نمیکنم و به نظرم این یک غرور
مثبت در من به وجود آورده که خیلیها مرا به خاطرش تحسین میکنند و
خیلیها هم میگویند فلانی مغرور است! اما من به حرف کسی گوش نمیکنم و
کار خودم را میکنم! (خنده) همین باعث میشود که هم در حرکتم کند باشم و
هم این که تهیه کنندههای زیادی دور و برم نباشند. آلبوم «فقط نگاه میکنم» را که خودم تهیه کردم (البته وقتی به بنبست رسیدم آوای باربد کمک کرد) و این آلبوم جدیدم (که مجموعه ای است از کارهای سینمایی و تلویزیونی) را هم باز خودم تهیه کرده ام ولی هنوز برای پخشاش با شرکتی به توافق نرسیده ام. من به خاطر این که یک شرکتی قول داده بود کار را بردارد، گفته بودم آلبوم اردیبهشت منتشر میشود، اما به توافق نرسیدیم. امیدوارم در این یکی دو هفته این اتفاق بیفتد و مثل دفعات قبلی بد قول نشوم و آلبوم در اردیبهشت پخش شود. همه مجوزهایش را هم گرفته ام. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:26 توسط بهنام & امیر |
|
|
حمید حامی شریف ۱۳۵۵متولد / تهران خواننده ی جوان و از آماده ترین استعدادهای ترانه خوانی سال های اخیر که علاوه بر توانایی های خداداد صدا داشتن ذوق و پشتکار لازم برای خود آموزی ٬ از آموزش و راهنمایی های بابک بیات بهره ی فراوان برده است . در واقع خوانندگی او ادامه ی منطقی شیوه و برداشت بابک بیات در ترانه خوانی است . شیوه ای که از اوایل دهه ی ۵۰ بزرگترین خوانندگان پاپ را تربیت کرده و حامی از آخرین هنر آموختگان این مکتب است که در حد توانایی صدایش ٬ بدون تقلید و مشابه خوانی آغازی قدرتمند و تحسین برانگیز داشته است . حميدرضا در خانواده اي بزرگ شد كه همواره به موسيقي عشق مي ورزيدند . او از كودكي حس شنيدن را از بين حواس پنج گانه خود بيشتر دوست مي داشت و به آن عشق مي ورزيد . پدر ومخصوصا مادر او از صداي بسيار مناسبي برخوردار بودند . به طوري كه خود حامي در مصاحبه هايش مي گويد كه صدايش را از پدر و مادرش به ارث برده و يك ارث به حساب مي آيد .![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:54 توسط بهنام & امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 |
|
RSS
|